🔹به گزارش خبرگزاری رویترز، دولت جدید سوریه، محصول مستقیم سیاست تغییر رژیم در اتاق فکرهای امپریالیستی واشینگتن، آنکارا و تل‌آویو است که با ابزارهای منطقه‌ایی خود مانند جهادی‌های داعشی و بازماندگان شاخه‌های سوریه و عراق القاعده بوده.

🔹این دولت به رهبران تجاری جهان اعلام کرده است که به سمت مدل «بازار آزاد» حرکت خواهد کرد؛ حالا سرمایه‌داری رانتی شبه نئولیبرال حزب بعث که از به گل نشستن مبارزات ناسیونالیسم ضد استعماری عرب در دوران موسوم به «جنگ سرد» به حیات در بحران خود ادامه می داد، سوریه را در یک تغییر اساسی در «اقتصاد جهانی» ادغام خواهد کرد. این اعلامیه توسط باسل حمدی، رئیس اتاق‌های بازرگانی دمشق، صادر شده است.

🔹باسل حمدی در نوامبر ۲۰۲۴، چند هفته پیش از “رژیم چنج” اسرائیلی آمریکایی، به این سمت «انتخاب» شد. او همچنین رئیس فدراسیون اتاق‌های بازرگانی سوریه است. بقایای رژیم قدیم همچنان در جایگاه‌های کلیدی باقی مانده‌اند. این یک مساله‌ی کلیدی است.

🔹به گفته بسیاری از کارشناسان اقتصادی، هیچ جایگزینی برای نظام اقتصادی نئولیبرال رژیم آینده به رهبری HTS وجود ندارد و به احتمال زیاد شبکه‌های تجاری جدید و قدیم، شامل شخصیت‌های تجاری سابق و فعلی، در ارتباط با رهبران جدید حکومتی خواهند بود؛ مشابه شکل‌هایی از «سرمایه‌داری رفاقتی» که در گذشته در سوریه وجود داشته است.

🔹ورای موج ادامه دار تهییج که بخش بزرگی از جریان های چپ لیبرال در  شمال و‌جنوب جهانی را با فرمول های «دموکراسی-دیکتاتوری» فرا گرفته است، نظامی نئولیبرال که با استبداد همراه است به نابرابری‌های اجتماعی-اقتصادی و فقر ادامه‌دار خواهد انجامید؛ عواملی که یکی از ریشه‌های اصلی قیام اولیه علیه حزب بعث بودند.

🔹راه ترک‌تازی رژیم اسرائیل داخل سوریه، ترکیه و جهادی هایش و ایالات متحده با کردهای همپیمانش بر سر منابع نفتی سوریه در یکی از مهم ترین نقاط ژئوپولتیک غرب آسیا(خاورمیانه) اکنون بیش از همیشه گشوده شده است.

🔹توجه به این عوامل، که در مقاله زیر به تفصیل بیان شده، بدون شک دید ما را نسبت به تحولات اخیر در سوریه بازتر خواهد کرد و مانع اتخاذ برخی واکنش‌های هیجانی، که ناشی از تعمیم تنفر از جمهوری اسلامی به همه‌ی تحولات جهان است، و همچنین افتادن در دام کلیشه‌ها و کلی‌گویی‌های همیشگی ” نه این، نه آن و لعنت بر همه” که متاسفانه عمده‌ی جریان‌های چپ گرفتار آن هستند، خواهد شد.

🔹تعهد به دیدن واقعیت میدانی باید اولویت اصلی یک تحلیلگر باشد. ندیدن میدان، همان بلایی بود که سردمداران بی‌کفایت جمهوری اسلامی گرفتارش شدند و اکنون نتیجه‌ی آن را می‌بینند. حال جریان‌های موسوم به چپ در ایران نیز به‌نظر می‌رسد اکنون بیش از هر زمان دیگری گرفتار این آسیب هستند و نسبت به مهم‌ترین اتفاقات جهان در چند دهه‌ی اخیر سکوت پیشه کرده‌اند و زحمت خواندن مقالات ساده‌ را نیز به خود نداده‌اند. در چنین بستری، باید منتظر واکنش‌های هیجانی که در چند روز گذشته دیدیم نیز باشیم و کف و سوت زدن اذهان مستاصل و زخم خورده از جمهوری اسلامی برای تندروترین جریان‌های اسلامگرای هم‌دست با امپریالیسم جهانی نباید امری عجیب باشد.